پير جمال الدين محمد اردستانى
56
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
هر لحظه به شكلى و به اسمى و به رويى * خود را بنمايى و به خود هم نگرانى « 1 » پيرجمال معتقد است كه خداوند همانند نورى همواره در كائنات جارى است و بدون اينكه نورش ديده شود موجب علم و معرفت مىشود و معارف كه در تاريكىها مخفى هستند بهواسطهء نور خداوند پيدا مىشوند و اصولا نور خداوند باعث پيدايى آسمانها و زمين است و نور او پيوسته در صفات او متجلى شده و درگذر است : « [ اى عزيز ] صورت اللّه عادت تو شده است و سدّ تفكر تو شد اين سماوات و ارض كه پيداست و همهء خلق مىبينند و الّا نور آن پيداست و اين سماوات و ارض كه تو مىبينى عالم تمثلست و نور ذات اللّه پرتوى برين آسمانها و زمين انداخته است . » « 2 » « اى عزيز تا نور مجسّم نشود و مصوّر نگردد معرفت آن حاصل نمىشود و بدانكه عشق صرف انوار در تصويرات درمىآورد و با آن مكالمه مىكند و باوجود آنكه نور در تصرف عشق است هنوز امكان آن هست كه نور ذات كه در صفات آمده متلاشى شود و در هوا گم گردد . » « 3 » 2 . 3 . 2 . نور پيامبر اكرم ( ص ) : « هر عضو حضرت سيد اوليا ( ص ) نورى است و آن نور در هرجا كه مىتابد خاصيتى مىبخشد و دايم الاوقات كارش اين است » « 4 » درون و برون رسول اى حكيم * همه سر حق است و نور قديم « 5 » به اعتقاد جمالى نور پيامبر ( ص ) از نور خداوند به وجود آمده و قسمتى از نور خدا به شكل نور پيامبر ( ص ) به آسمانها و زمين منتقل شده است ، به اين شكل كه نور اوليه كه همان نور پيامبر ( ص ) بوده آفريده شده و بعد از آن چهار قسم نور ديگر از نور خدا به وجود آمده كه سه قسم در جسم و دلوجان پيامبر نهاده شده و يك قسم هم در جبين
--> ( 1 ) . ديوان پيرجمال ، ص 153 . ( 2 ) . مرآة الافراد ، ص 108 . ( 3 ) . رسالهايى كوتاه و منثور كه نامش مشخص نيست ، كليات ( نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى پاريس ) ، برگ 843 . ( 4 ) . مصباح الارواح ، ص 82 . ( 5 ) . شرح الكنوز ، ص 230 .